
ادامه مطلب

ادامه مطلب
علاوه بر آن ترغيب و تشويق ديگران به حضور در پاي صندوق هاي رأي و آفرينش حماسه ملي در تاريخ كشوراست.اين يك تكليف شرعي وملي ماست و نبايد در اين مورد انسان به خود هيچ يأس واميدي راه دهد.
اگر چنانچه در مورد انتخاب فرد اصلح مردد هستيد، وظيفه شما تحقيق و تفحص و پيگيري از برنامه ها و عملكردها و رفتارهاي فرد است؛ البته مشورت با افراد بي غرض و سالم در اين زمينه نيز نقش مهمي دارد كه انتخاب فرد اصلح را آسان مي كند. تا اين حد سعي و تلاش وظيفه ماست.
http://ahkam.porsemani.ir
ادامه مطلب

متقی بودن مسئولان بهخصوص مسئولان ردههای بالای نظام، تا آن اندازه اهمیت دارد که به عنوان ویژگی اساسی تصدی پست مطرح میشود. باید دقت داشت که در نظام جمهورى اسلامى، غير از دانايى و كفايت سياسى، كفايت اخلاقى و اعتقادى هم لازم است. براى يك مسؤول ـعقيده و اخلاقـ مسألهى شخصى نيست؛ مسألهاى اجتماعى و عمومى است؛ حاكمشدن بر سرنوشت مردم است.
تبیین دیدگاههای مقام معظم رهبری درباره تقوای سیاسی
جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان نظام نوین سیاسی که پس از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) با رأی 98 درصدی مردم جایگزین نظام سلطنتی گردید، از یک بافت یکپارچه و منسجم برخوردار است که هرکدام از اجزای آن در عین یکپارچگی، دارای استقلال عمل نیز میباشند. مشروعیت و مقبولیت این نظام و تکتک عناصر آن نیز از طریق سازوکارهای مناسب در کلیت نظام پیریزی شده است.
عنصر مقبولیت، عمدتاً از طریق انتخابات در پیکره نظام طراحی گردیده است و مردم از طریق حضور در عرصه انتخابات، علاوه بر نشاندادن مورد قبول واقع شدن نظام، مقبول بودن اجزای آن را نیز به منصهظهور میرسانند. با توجه به تقسیمبندی وظایف اصلی اداره حکومت در قالب سه قوه، مقبولیت این قوا نیز دارای اهمیت است. مقبولیت قوای مجریه و مقننه بهطور مستقیم از طریق رأی مردم در انتخابات نشان داده میشود و مقبولیت قوهقضاییه نیز با توجه به رأی مردم به خبرگان و رأی خبرگان به رهبری و حکم رهبری برای رئیس قوهقضاییه، بهطور غیرمستقیم با رأی مردم جلوهگر میگردد.
با توجه به اهمیت قوهمجریه و نقش و جایگاه رئیسجمهور بهعنوان نفر دوم در ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران، همواره انتخابات ریاستجمهوری بهعنوان مهمترین چالش سیاسیِ داخلی نظام جمهوری اسلامی ایران مدنظر بوده است. از اینرو، برخوردها و فعالیتهای انتخاباتی افراد شرکتکننده در انتخابات و مسئولین برگزاری ـبهطور خاصـ و همچنین برخورد تمامی خواص و مردم ـبهطور عامـ در این چالش سیاسی، بسیار مهم و تأثیرگذار میباشد.
نکتهای که میبایست در تمامی مراحل فعالیت سیاسی، اعم از فعالیت انتخاباتی و غیرانتخاباتی مدنظر قرار گیرد، سرلوحه قراردادن اخلاق انتخاباتی و مهمتر از آن، تقوای انتخاباتی و سیاسی است؛ بدین معنا که برخی از امور، نه تنها بهتر است انجام گردد بلکه ـبه حکم شرع و قانونـ انجام آنها ضروری و واجب است.
ادامه مطلب
سعيد فراهاني فرد
چكيده
برقراري تعادل اقتصادي، همواره از اساسيترين دغدغههاي اقتصاددانان و سياستگذاران اقتصاد بوده است.
اقتصاددانان كلاسيك بر اين باور بودند كه اقتصاد در بلندمدّت و بدون دخالت دولت، به خودي خود به سوي تعادل در اشتغال كامل گرايش دارد. اين در حالي است كه بيشتر اقتصاددانان به تبع كينز و به دنبال بحرانهاي ايجاد شده در اقتصاد، عدم تعادل و ضرورت سياستگذاري براي برقراري تعادل را پذيرفتهاند.
آموزههاي شريعت اسلامي و چارچوب ارائه شده از سوي آن براي اقتصاد، از آن حكايت دارد كه نظام اقتصادي اسلام به گونهاي طرّاحي شده است كه در صورت شكل گرفتن فرهنگ اسلامي و اجراي اين آموزهها، بسياري از اهداف مورد نظر براي اين نظام عملي خواهد شد و همانند تفكّر كلاسيك، اقتصاد به سمت تعادل در اشتغال كامل حركت خواهد كرد.
در نظام اقتصادي اسلام، بحث سياستگذاري فقط در دو مورد مطرح ميشود:
1. در موارد بروز حوادث طبيعي و تهاجم دشمن خارجي و اِعمال فشارهاي اقتصادي از خارج از مرزها
2. هنگام محقّق نشدن جامعه اسلامي آرماني و كوتاهي افراد از عمل به وظايف شرعي و اخلاقي.
در نظام اسلامي براي تربيت و جهتدادن رفتارهاي اقتصادي مردم در مسير برقراري تعادل، دو نوع احكام الزامي و احكام تشويقي مقرّر شده است.
احكام الزامي به منظور ايجاد حداقلهاي نظام، و احكام تشويقي در جهت رسيدن به وضعيّت مطلوب و آرماني طرّاحي شدهاند.
ادامه مطلب
حكومت انواع مختلفی دارد : حکومت فردی ، به شکل های : پادشاهی موروثى ، انتخابى ، استبدادى و مشروطه ؛ حکومت گروهی ( طبقاتی ) ، به شکل های : اریستوکراسی ، الیگارشی و حکومت نخبگان ؛ حکومت جمهوری ، به شکل های : ریاستی و پارلمانی ؛ آیا « حكومت اسلامى » يكى از گونه هاى ذكر شده ی حكومت است و يا شكل مخصوص به خود را دارد؟
حكومت انواع مختلفی دارد :
حکومت فردی ، به شکل های : پادشاهی موروثى ، انتخابى ، استبدادى و مشروطه
حکومت گروهی ( طبقاتی ) ، به شکل های : اریستوکراسی ، الیگارشی و حکومت نخبگان
حکومت جمهوری ، به شکل های : ریاستی و پارلمانی
آیا « حكومت اسلامى » يكى از گونه هاى ذكر شده ی حكومت است و يا شكل مخصوص به خود را دارد؟
این گفته که اسلام شكل خاصّى براى حكومت پيشنهاد نمى كند ، گرچه تا حدّى صحيح است ، اما خالى از ابهام نيست و براى توضيح آن ذکر دو نكته لازم است :
1 ـ گسترش و ثبات قوانين اسلامى
قوانین اسلامی اختصاص به زمان و مكان خاصّى ندارد و براى همه ی زمان ها و جوامع نازل شده است. احكام ثابت اسلامى به گونه اى وضع شده كه در همه ی اعصار و جوامع قابل اجراست. از ديگر روى ، حكومت ممكن است در يك محدوده ی كوچك و جامعه ی كم شمار استقرار يابد ، و یا در يك كشور داراى يك ميليون ، يك ميليارد و حتّى بيش از آن جمعیت.
با توجه به تنوّع حكومت ها ، آیا مى توان مدلى را براى حكومت ها ارائه داد كه همه ی حكومت ها را پوشش دهد؟ يا نبايد شكل خاصّى براى حكومت تعيين گردد و يا اگر شكل خاصّى معرفى شد ، مسلماً سازگار و متناسب با برخى از جوامع خواهد بود و قابل اجرا براى ساير جوامع نيست؟ مثلاً در هنگام ظهور اسلام ، پيام اسلام ابتدا شعاع اندكى از جوامع را پوشش داد و احكام آن ابتدا متوجه جامعه ی كوچك مدينه شد ، حكومتى هم كه توسط رسول خدا پايه گذارى شد ، متناسب با جامعه ی آن روز بود كه شايد از صد هزار نفر تجاوز نمى كرد. آيا مدل و شكلى كه اسلام براى حكومت اسلامى معرفى مىكند ، همان مدل و شكلى است كه حكومت پيامبر داشت ، با همان ويژگى ها و خصوصيّات متناسب با جمعيّت كم شمار آن روز و برخوردار از خصايص اخلاقى و فرهنگى خاصّ خود؟ يا اسلام نه تنها مدلى براى حكومت ندارد ، بلكه هيچ حد و قيد و شرايط و مقرراتى را هم براى آن در نظر نگرفته است؟
رويكرد اسلام نه گزينه ی اول است و نه گزينه ی دوم ، بلكه اسلام فراتر از معرفى شكل خاصّى از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود ، چارچوب هاى كلّى و كلانى را معرفى كرده كه آن چارچوب ها در درون خود تغييرات ، تطوّرات و اَشكال متنوعى را پذيرا می شوند. اسلام نه مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند انجام دهند ، و نه شكل تنگ و محدودى را براى حكومت معرفى مىكند كه تنها در شرايط زمانى و مكانى محدودى قابل اجرا باشد.
چارچوب كلانى كه اسلام ارائه مىدهد از دامنه و خطوط وسيعى برخوردار است كه همه ی اَشكال صحيح و عقلايى حكومت در آن مىگنجد و البته اَشكال حكومت نبايد از آن چارچوبه و اصول كلّى فراتر بروند. ما از آن چارچوبه كلّى و كلانى كه اسلام براى حكومت معرفى كرده به « حكومت اسلامى » تعبير مى كنيم. اين چارچوبه در زمانى با ساختار و شكل خاصّى ظهور مىيابد و در زمان ديگر ، با ساختار ديگرى ؛ و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار و ساير اَشكال با ماهيّت اسلامى بودن حكومت تضاد و منافات ندارد.
به ديگر سخن ، اسلام شكل و نوع خاصّى را براى حكومت پيشنهاد نمى كند و تكيه ی آن بر رعايت چارچوب هاى كلّى است كه ساختار حكومت نبايد فراتر و ناهماهنگ با آن باشد. اين مطلب برايند اين مسأله ی دقيق و ظريف علمى و عقلانى است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براى همه ی جوامع تا روز قيامت وضع شده اند ، از ساختار كلان و كليّت برخوردارند و در مقابل آنها ، احكام جزئى و متغيّر متناسب با شرايط خاصّ زمانى و مكانى وضع مىگردند.
2 ـ اسلام و ارائه ی مدل تشکیکی حكومت
گاهى كسى كه هدفى را مدّ نظر دارد ، براى تحقّق آن هدف ابتدا يك سرى شرايط آرمانى ارائه مى كند ، اما چون توجه دارد كه همواره امكان تحقّق آن شكل آرمانى فراهم نيست ، ناگزير بدلى براى آن در نظر مى گيرد. يعنى اگر وضعيّت ايده آل فراهم نيامد ، مرتبه ی دومى جايگزين مى كند و در صورت دست نيافتن به مرتبه ی دوم ، مرتبه ی سوم. بدان معنا كه نظام ارزشى ما تماميّت خواه نيست و ارزش را تنها منحصر به همه ی آنچه مطلوب است نمى داند ، تا اگر حتّى اندكى از شرايط مطلوب فراهم نشد ، هيچ سطحى از ارزش محقق نگردد. بلكه در نظام ارزشى اسلام ، ارزش ها داراى ساختارى تشكيكى و مراتب گوناگون است كه در اين رويكرد ، مطلوب نهايى و ايده آل بالاترين مرتبه ی ارزش را دارد و پس از آن مراتب ديگر نيز به نوبه ی خود ارزشمند هستند. چنان نيست كه اگر مطلوب ايده آل تحقق نيافت ، ما كاملا صرف نظر كنيم و براى آن ، وضعيّت ارزشمند فروترى را جايگزين ندانيم.
شكل ايده آل حکومت در اسلام وقتى عينيّت مى يابد كه پيامبر و امام معصوم در رأس حكومت قرار گيرند ، اما نه هميشه معصوم در بين مردم حضور دارد ، و نه هر وقت معصوم حضور دارد مبسوط اليد است تا بتواند حكومت تشكيل دهد و اعمال قدرت كند.
« ولایت مقیّده » و نظریه ی « دولت در دولت »
در صورتى استقرار حكومت طاغوت ، آيا هيچ امر حكومتى به شكل اسلامی نبايد انجام بگيرد و همه ی امور بايد در اختيار حاكم غاصب قرار گيرد؟ آيا افراد صالح نبايد در هيچ سطحى به امور حكومتى رسيدگى و در حدّ امكان جامعه را راهبرى كنند؟ بى ترديد پاسخ اسلام منفى است و براى چنين مواردى به عنوان بدل اضطرارى فرموده است : اگر امام معصوم حضور داشت اما نتوانست حكومت تشكيل دهد و يا حضور نداشت و حكومت در اختيار جانشينان صالح او نيز نبود ، مردم مى توانند حدّ الامكان در ارتباط با امور حكومتى به كسى مراجعه كنند كه شباهت بيشترى به معصوم داشته باشد.
همواره در جامعه بر سر مسائل شخصى ، خانوادگى و اجتماعى ، و در ارتباط با اموال ، معاملات و شركت ها اختلافاتى رُخ مى دهد و براى حلّ و فصل این امور مردم نياز به اِعمال حكومت از سوی مرجعی قانونى دارند. در دوران حاكميّت جائران مردم نبايد به بهانه ی نبودن حكومت حق به حكومت طاغوت رضايت دهند و تدبيرى نينديشند ؛ بلكه اگر امكان مراجعه به كسى را دارند كه حكم صحيح اسلامى را بيان و اجرا كند ، لازم است كه به او مراجعه كنند. از اين رو ، معصومين عليهم السلام براى چنين شرايطى طرحى ارائه دادهاند كه در اصطلاح جديد از آن به « تشكيل دولت در دولت » تعبير مى شود.
وقتى حكومت در دست نااهلان است و مردم توان كافى براى قيام و تشكيل حكومت حق را ندارند ، ضرورت دارد كه در ارتباط با مسائل حكومتى به فقهایى مراجعه كنند كه گرچه معصوم نيستند ، اما در مكتب اهل بيت تربيت شده و از نظر علمى توان استنباط احكام اسلامى را داشته و هم از مديريّت كافى براى داورى و دادگرى برخوردارند ؛ و هم از نظر اخلاقى داراى عالى ترين مراتب تقوا و مورد اعتمادند.
« نظريه ی دولت در دولت » یعنی در دل دولت غاصبْ دولت هاى كوچكى تشكيل شوند كه مردم برخى مشكلات حكومتى خود را به آنها ارجاع دهند ؛ در فرهنگ اسلامى از چنين حكومتى به « ولايت مقيّده » تعبير مىگردد. ولايتى كه حتّى در زمان معصومان عليهم السلام فقها برخوردار از آن بودند و با اجازه ی معصوم در موارد خاصّى اجازه ی قضاوت و صدور امر و نهى داشتند و در دوران غيبت نيز فقهاء ، گرچه مجال تشكيل حكومت نداشتند ، اما در مواردى در مرافعات ، اختلافات و امور ضرورى و بر زمين مانده كه در فقه از آنها به « امور حسبيّه » تعبير مىشود حكومت مى كردند. بى شك « ولايت مقيّده » هم از نظر شكلى و هم از نظر محتوا و دامنه ی اختيارات تفاوت چشمگيرى با « ولايت مطلقه فقيه » دارد.
در طول تاريخ تشيّع ، « ولايت مقيّده » از سوى فقهاء اعمال مى شده و شيعيان با رضايت خاطر و اطمينان پاره اى از امور اجتماعى و تخاصمات خود را به آنان ارجاع مى دادند. شايد به دليل اين پيشينه ی تاريخى و عينيّت يافتن اين ولايت در گذر تاريخ و ضرورت آن براى هر دوره اى است كه از سوى نظريه پردازان كمتر درباره ی آن تشكيك مىشود و چندان مقاومتى در برابر آن صورت نمىگيرد. اما در مقابل ، « ولايت مطلقه فقيه » به دليل نداشتن پيشينه ی كهن تاريخى و تحقق نيافتن آن در ادوار گذشته ، و نيز به دليل تنگ ساختن عرصه بر بدخواهان و بيگانه پرستان و جلوگيرى از منافع نامشروع آنها ، مورد تشكيك و تهاجمى ناجوانمردانه قرار گرفته است.
طرح نظريه ی « ولايت مطلقه فقيه » از سوى امام (ره)
گرچه در گذشته « ولايت فقيه » تحقّق عينى نداشت ؛ اما چون فرض علمى آن خالى از اشكال بود ، برخى از فقهاى بزرگ تئورى « ولايت مطلقه فقيه » را مطرح كردند.
آنها به بررسى اين مسأله پرداختند كه اگر روزى شرايط براى حاكميّت فقيه فراهم آمد و فقيهى بر مسند حكومت نشست ، آيا ولايت او مطلقه است و يا مقيّده؟ اگر زمينه ی حاكميّت فقيه فراهم شد و او مبسوط اليد گشت و توانست تشكيل حكومت دهد ، آيا باز او در اِعمال ولايت بايد به امور ضرورى اكتفا كند و اصطلاحاً در « امور حسبيّه » دخالت كند؟ يا تمام محدوديّت هاى دوران حاكميّت طاغوت كنار نهاده مى شود و از نظر فلسفه ی سياسى اسلام محدوده ی خاصّى براى اِعمال قدرت فقيه وجود ندارد و او عيناً مثل امام معصوم مبسوط اليد است كه حكومت تشكيل دهد و تمام اختياراتى كه امام معصوم در حوزه ی اداره جامعه و حوزه ی مديريّت كلان جامعه دارد ، فقيه نيز خواهد داشت. گزينه ی دوّم به عنوان « تئورى ولايت مطلقه فقيه » ارائه گشته است.
كراراً امام (ره) مى فرمود: اگر حكومتى به إذن ولىّ فقيه شكل نگيرد ، طاغوت است. یعنی دو نوع حكومت بيشتر نداريم : حكومت حق و حكومت طاغوت. حكومت حق حكومتى است كه در رأس آن ولىّ فقيه است و او بر همه ی مسائل حكومتى اشراف دارد و همه ی امور در پرتو إذن و اجازه ی او مشروعيّت مى يابند. اگر چنين نبود ، حكومت باطل و طاغوت است و به فرموده ی قرآن : «...فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ» ( يونس/ 32 )
پی نوشت : متن فوق مستفاد از بیانات مختلف حضرت علامه مصباح یزدی است.
منبع : با صادقین
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


